كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
348
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
اجتماع اعراب ، به جاى قبيلههاى پاره پاره شده ، به يك امت واحد تبديل گرديده بود ، همانگونه كه خداى كعبه هم ديگر يكى بود و بس . « 1 » پس از برگزارى مراسم حج و بازگشت به مدينه ، محمد ( ص ) به سردردهاى غيرقابل تحملى دچار گرديد . عايشه نقل مىكند : روزى در اطاق خودم به تنهائى و با سردرد فوق العادهاى خوابيده بودم . وقتى محمد ( ص ) داخل شد گفتم : « اوه سرم » . او پرسيد : « عايشه چه شده است ؟ ، سرم به شدت درد مىكند ، راستى دوست دارى قبل از اينكه من بميرم تو از دنيا به روى ؟ آنوقت من تو را هنگام خاكسپارى در آغوش گرفته و برايت دعا خواهم كرد » . عايشه ادامه مىدهد : به او گفتم « نه به هيچوجه ، چون مىدانم پس از به خاك سپردن من حتما به سراغ ساير همسرانت خواهى رفت » . او در حالىكه مىخنديد و مثل هميشه طبيعت شوخطبع خود را حفظ مىكرد گفت : « نه اينطور نيست ، اوه خداوندا سرم چقدر درد مىكند » ، سپس اطاق را ترك كرد . 4 او روزبهروز رنگ پريدهتر شده و درد سر او شدت مىيافت . اما هيچگاه بسترى نمىشد . همواره پارچهاى را به دور پيشانى و سر خود مىبست تا كمى از شدت سردرد خود بكاهد و آنگاه در همان حال براى اقامه نماز يا سخنرانى به مسجد مىرفت . اما او يك روز بخصوص كه به نظر مىرسيد براى دعا و نماز درباره شهداى احد به مسجد آمده است چنين گفت : « خداوند به يكى از بندگان خود حق انتخاب زندگانى در اين دنيا يا دنيائى كه در كنار خود او ( خداوند ) است را داده است و آن بنده دومى را انتخاب كرده است . » اما تنها كسى كه گوئى اين اشارت را درك كرد ابو بكر بود كه به سختى شروع به گريه كردن نمود . محمد ( ص ) به نرمى گفت : « آرام باش ، آرام باش ، ابو بكر » . 5 ولى سرانجام در دستان ميمونه فرو افتاد . همسرانش به دورش حلقه زده بودند و او پياپى سؤال مىكرد ، من فردا كجا خواهم بود ؟ من فردا كجا خواهم بود ؟ همگى چنين تشخيص دادند كه او مىخواهد با عايشه تنها باشد . پس او را به اطاق عايشه انتقال دادند تا او شخصا مراقبت از پيامبر را
--> ( 1 ) - باز هم مؤلف از مهمترين حادثه اين سفر كه واقعه غدير خم است چشم پوشيده است . به اتفاق شيعه و سنى پيامبر در بازگشت از همين سفر در صحرايى كه هنوز جمعيت انبوه حجاج متفرق نشده بودند على عليه السلام را به خلافت و جانشينى پس از خود نصب نموده و به مسلمين دستور مىدهد با آن حضرت در مورد امارت و حكومت بيعت نمايند و جمله معروف خود را مىفرمايد كه : من كنت مولاه فهذا على مولاه .